خاطرات بچه‌ها از اولین باری که کتابخانه را دیدند/۱ از کتابخانه شبیه قلعه تا ملاقات با کتابدارِ نویسنده «ماجرای غیرمعمولی یک روز معمولی» عنوان بخشی در سومین جلد از کتاب «هدهد سفید» است که خاطرات تعدادی از اعضای نوجوان کتابخانه‌های عمومی کشور از اولین روزی که به کتابخانه مراجعه کردند را ارائه کرده است.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، هیچ یادتان هست اولین باری که رفتید کتابخانه، کی بوده؟ اولین کتابداری که دیدید، چه مدلی بوده؟ اولین روزی که با کتابخانه روبه‌رو شدید، به نظرتان چه شکلی آمده؟ اولین‌ها همیشه طعم و خاطره بی‌نظیری دارند که در یاد آدم می‌ماند. چند تا از بچه‌های استان‌های گلستان و خوزستان اینجا برایمان از خاطره اولین روز کتابخانه رفتن‌شان گفته‌اند؛ از ترس، ذوقزدگی، هیجان و سردرگمی‌شان در اولین روزی که به بهشت کتاب‌بازها پا گذاشتند. خاطرات تعدادی از نوجوانان عضو کتابخانه‌های عمومی از سراسر کشور در سومین جلد از کتاب «هدهد سفید» و در بخشی با عنوان «ماجرای غیرمعمولی یک روز معمولی» آمده که در ادامه بخش اول از این خاطرات را می‌خوانیم:

شکل قلعه بود

علیاکبر اقسام

متولد ۱۳۹۰؛ بهبهان؛ خوزستان؛ کتابخانهی عمومی امامزاده حیدر

اولین باری که به کتابخونه رفتم، سال ۹۵ بوده. اولین کتابداری که دیدم، خانم پورشهباز بود. آن موقع کتابخونه به نظر من شکل قلعه بود. بخش کودک کتابخونه را موکت کرده بودند و من بی‌توجه به آن با کفش وارد این بخش شدم که مسئول کتابخونه به من گوشزد کرد که باید کفشت را بیرون بیاوری.


شکل گلابی!

پویا پوراسماعیل

متولد ۱۳۸۹؛ بهبهان؛ خوزستان؛ کتابخانهی عمومی امامزاده حیدر

دقیقاً یادمه شهریور ۹۶ بود که به همراه پسرخاله‌ام برای دریافت جایزه‌ی جشنواره‌ی رضوی برای اولین بار به کتابخانه رفتم و بعد از آن من هم تصمیم گرفتم عضو کتابخانه بشوم. اولین کتابداری که دیدم، خانم صناعی بود. دفعه‌ی اول کتابخانه به نظرم شکل گلابی آمد!


کتابدار مهربان

جواد حیاری کشاورز

متولد ۱۳۷۹؛ شهر شوش؛ خوزستان؛ کتابخانهی عمومی فجر

آن روز در حرم در حال بازی بودم. مسئولان حرم دیگر از دست من خسته شده بودند. تا وقتی که آقای کارونی کتابدار را دیدم. او دست مرا گرفت و پیش خود برد. آقای کارونی به من یاد داد که هم درس بخوانم و هم بازی کنم. الان چند سال است که من در کتابخانه‌ام و در درس‌هایم بسیار موفقم و همه‌ی اینها را مدیون آقای کارونی هستم.


ملاقات با کتابدارِ نویسنده

ایلهان آخوندی

متولد ۱۳۸۵؛ بندر ترکمن؛ گلستان؛ کتابخانهی سعدی

اولین باری که من رفتم کتابخونه، فروردین سال هزار و سیصد و نود و شش بود. وقتی برای اولین بار وارد کتابخانه شدم، دو کتابدار پشت میزی با طول بزرگ نشسته و در حال رسیدگی به کارهای شخصی بودند که می‌خواست کتابی را از آنجا بگیرد. من با یکی از آن کتابدارها آشنا بودم، چون او یک نویسنده‌ بود.

اولین روزی که با کتابخونه روبه‌رو شدم، خیلی بزرگ و زیبا و جایی همیشه خلوت و سرد به نظر می‌رسید. اول رفتم پیش کتابدار و از او درباره‌ی کتاب‌های علمی و داستانی پرسیدم و بدین‌ترتیب اولین کتاب را با عنوان «دایرةالمعارف کودکان» گرفتم و خواندم. کتابی علمی شامل چندین بخش مختلف از جمله طبیعت، حمل و نقل، حیوانات، گیاهان و... بود که درباره‌ی هر بخش نزدیک بیست صفحه توضیح داده شده بود.


به جای خوشحالی ترسیدم!

رئوف ایستگلدی

متولد ۱۳۸۳؛ بندر ترکمن؛ گلستان؛ کتابخانهی سعدی

اولین باری که به کتابخانه رفتم تقریباً کلاس اول بودم. من هیچ خاطره یا کتابداری را از آن کتابخانه به یاد نمی‌آورم. وقتی که کمی بزرگ‌تر شدم (کلاس چهارم و پنجم) همراه برادرم برای عضویت به کتابخانه‌ی عمومی سعدی رفتیم. وقتی که رسیدیم از برادرم پرسیدم‌: «واقعاً اینجا کتابخانه است؟» آخه می‌دونین، هرگز به کتابخانه‌ای که تو ذهنم بود شبیه نبود. اول فکر کردم که یک اداره است، ولی بعدش یه‌جوری قبول کردم که کتابخانه است. وقتی که واردش شدیم به‌جای خوشحالی، ترسیده بودم. برادرم داشت من را عضو کتابخانه می‌کرد و من به کتابدار خیره شده بودم. دقیقاً مطمئن هستم که کتابدار اون زمان هم آقای کُر بود. فردی لاغر، خوش‌اخلاق، خندان و خوش‌برخورد. او با حوصله کتاب‌ها را معرفی می‌کرد و الان هم همین‌طور است. من یادم می‌آید که قدم آن‌موقع به میز آقای کُر نمی‌رسید، ولی الان یا من بزرگ‌تر شدم یا میز کوچک‌تر.

بيشتر
 
تعداد بازديد اين صفحه: 30